تبليغاتX
دانشگاه آزاد واحد شهر قدس

دانشگاه آزاد واحد شهر قدس

انتخاب واحد

بلاخره داریم به انتخاب واحد نزدیک میشیم اینم برنامه ی پیشنهادیه من:

شنبه: اولین روز هفته. هنوز خستگی روز قبل و خواب آلودگی. توصیه من به شما عزیزان: تمامی واحدهای شنبه رو حذف اضطراری کنین و خوب استراحت کنین. چون سه روز سختی رو در پیش رو دارین.

یک شنبه: این روز رو به کلاس تربیت بدنی اختصاص بدین و تا می تونین کلاس رو دو در کرده و به تفریحتون برسین.

دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه: سه روز کاری شما در هفته. به دلیل اینکه من از برنامه سفر و تفریحات سالم شما اطلاعی ندارم، این سه روز رو به خودتون واگذار میکنم. سعی کنین 3 تا 4 واحد رو برای این سه روز در نظر بگیرین.

پنج شنبه:اصولا در هفته فقط یک پنج شنبه داریم که به برنامه های متفاوت میگذره. چه جوری میشه این روز درس خوند و یا به دانشگاه رفت؟

جمعه: توی این روز که مرده ها هم آزادند. چه برسه به ما زنده ها. برنامه خاصی نداریم. به عشق و حالتون برسین.

پ.ن:البته این برنامه اصلآ شبیه برنامه های من نیست غیره ترم یک  که سه روز میرفتم یونی ترم دو و سه ۶ روزه هم رفتم ترمه چهار رو  دیگه خدا بخیر کنه

 


نوشته شده توسط ARS در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ساعت 13:24 | لینک ثابت |

یه امتحان با برف اضافه

آخی دیشب که میخواستم بخوابم تقریبآ دیگه به طور کامل بیخیال امتحان شدم فقط به فکر برفا بودم وای من برف موخاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام:دی بازم خیالم راحت نشد پس یه زنگ زدم به محمد(از بچه های مکانیک جزو بهترین رفیقای من توی یونی حیف که از ترم دیگه نیست) قراره برف بازیه فردا رو گذاشتم و خوابیدم

صبح:

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

چه برفی آخ جونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

اول مترو بعد اتوبوس و بلاخره انتظار به سر رسید رسیدم جلوی ساختمون دوست داشتنی خودمون (فنی)خب سوژه رو شناسایی کردم ایول صالح اون نزدیکیا ایستاده داره به چندا تا از بچه ها درس میده اونطرفتر هم که مریه آخ جونکلی برف بین دوتا دستم جمع کردم خیلی ریلکس نزدیک شدم و با قدرت پرتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابجای همگی خالیی هرکی اون دور و بر بوود پر برف شد وای یه سلام به همه دادم دومیش رو اوردم بعد سومی دیگه بچه ها کم کم بیخی درس شدن یه جورایی نزدیک بود بیفتن دنبالم من که در رفتم

خب بعده این همه شیطونی چی میچسبه یه امتحان ساختمان گسسته ی سخت

ولی عجب امتحانی بودا

خب از امتحان پاشدم ۱۰ تا میس کال ۲ تا اس ام اس

به تک تک زنگ زدم نمیدونستم ساعت چنده زنگ زدم محمد(آخه قرارمون بعده امتحان بود)گفتم کجایی گفت خونه گفتم چرا؟گفت تا حدود ۱۲:۳۰ موندم نیومدی(امتحان ما ۱۱:۳۰ بود من ساعت ۲ زنگ زدم محمد)

چه زود دیر میشه:دی

پیشه بکس بودیم که به ناگهان گلوله ای به سمتمان یورش برد گفتم کی همچین جرآتی به خوددادبه زار حدس بزنم هیشکی جز بهی نمیتونه باشه بهرام بگیر که اومدیه ۵ دقیقه ای برف بازی کردیم البته من کسایی که دور وبر بهی بودن و میزدم بهی کسایی که دور من بودنآخییییییییی جاتون خالیی اینم برف بازی ببخشید امتحان امروز

پ.ن:مطلع شدیم یکی از دوستان تصادف کرده و به همین دلیل نتونست توی امتحان شرکت کنه یکی دیگه از دوستان دچاره بیماری بود وبا کسالت توی امتحان شرکت کرد امیدواریم هرجفتشون هرچه زودتر بهتر بشن

پ.ن:راستی شنیدم ایزی لایف محصول جدید زده برای دانشجویان مخصوص امتحانا


نوشته شده توسط ARS در یکشنبه بیست و ششم دی 1389 ساعت 18:15 | لینک ثابت |

امتحان

دور هم نشسته بودیم دیدم همه دارن درس می خونن گفتم بد نیست یه چی بزارم روحیه ی بکس عوض شه:

اگه تیپ بزنن برن بیرون میگن با کی قرار داری؟ اگه لباسهای معمولی بپوشن میگن اصلا سلیقه نداری

اگه زیاد بگن دوستت دارم . میگن باز چه نقشه ای تو سرته اگه نگن دوست دارم میگن پای کس دیگه ای وسطه

اگه زیاد بهتون زنگ بزنن میگن اعتماد نداری اگه یه مدت زنگ نزنن میگن سرت خیلی شلوغه

اگه تو خونه زیاد بخندن میگن لوس شدی اگه نخندن میگن چه مرگته عاشق شدی

اگه شام بخوان میگن همش به فکر شکمتی اگه شام نخوان میگن چی کوفت کردی

اگه درس بخونن میگن خرخونی. اگه نخونن میگن چقدر خنگی. چه جوری دانشگاه قبول شدی؟

اگه خودکار استادو که افتاده زمین بدن دستش میگن چاپلوسی. اگه ندن میگن بی ادبی.

اگه سر کلاس به دخترا سلام کنن میگن عاشق شده. اگه نکنن میگن اینو ببین چه غربتیه. انگار از پشت کوه اومده! یا میگن انگار آسمون سوراخ شده و این افتاده پایین!

خلاصه از اول تاریخ بشر پسرا بدبخت بودن


نوشته شده توسط ARS در دوشنبه بیستم دی 1389 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

بی مزه

قبل هرچیز بگم پست جدیدم رو توی وبلاگ گروهیمون گذاشتم میتونید از اینجا بخونید

خب چند وقتی بود این طرفا نیومده بودم داشتم رد می شدم ییهو گفتم بد نیست اینجایه چی بزارم وبرم خب طبق معمول اول یه عکس کاملآ بی مزه از یونی:

pc

بعدم یه طنز دانشجویی خیلی لوووووووووووووووس:

- مشروط شوید. مشروطی را برای دانشجو ساخته اند نه رئیس دانشگاه و اساتید. هیچکدام همه واحد های خود را پاس نکنید. از حد مجاز مشروطی و ترم های مجاز حضور در دانشگاه نهایت استفاده را ببرید. مطمئن باشید بیرون از دانشگاه هیچ خبری جز رفتن به سربازی و بعد از آن بیکاری وجود ندارد. حداقل وقتی که در دانشگاه حضور دارید به عنوان یک دانشجو شناخته می شوید نه یک بیکار.

- تا دوران تحصیلتان تمام نشده در دانشگاه عاشق شوید و ازدواج کنید. چون اگر دانشگاهتان تمام شود هیچکس حاضر نیست با یک آدم آس و پاس بیکار ازدواج کند.

- جزوه های خود را مرتب و منظم بنویسید. شاید فرجی شد و کسی برای گرفتن جزوه به شما مراجعه کرد و بختتان باز شد وگرنه بعد از تمام شدن دانشگاه بخت ازدواج را از دست خواهید داد.

- یکی از راه های گرفتن نمره درس خواندن است. برای گرفتن نمره راه های دیگری هم وجود دارد. یکی از ساده ترین این راه ها پاچه خواری است. اکثر دانشجویان و به خصوص شاگرد اول ها نمره خود را از این طریق به دست می آورند. راه دیگر گرفتن نمره، جنس مخالف بودن است که در این روش نیازی نیست شما کار خاصی انجام دهید. نمره خود به خود برای شما منظور می شود.تهدید استاد به پنچر کردن ماشینش، مظلوم نمایی و بهانه مریضی و فوت اقوام درجه یک و دو و پیدا کردن آشنا و استفاده از بند پ روش های دیگر گرفتن نمره است که در مواقع لزوم توصیه می شود.

- در فعالیت های فوق برنامه شرکت کنید. شما با درس خواندن فوقش یک لیسانسه بیکار می شوید. اما با شرکت در برنامه های فوق برنامه استعداد های هنری و غیر هنری خود را کشف و استعداد های هنری خود را خنثی و استعداد های غیر هنری خود را ضبط و بعد از فارغ التحصیل شدن به کار می بندید.


- با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید. هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید. با ادامه تحصیل شما یک فوق لیسانس و یا دکتر بیکار خواهید شد که دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند کنید. پس تا دیر نشده به فکر یک کار نان و آب دار باشید.

 


نوشته شده توسط ARS در جمعه سوم دی 1389 ساعت 15:0 | لینک ثابت |

همه چی آرومه من چقدر خستم....

چند وقتیه می خوام یه پست بزارم راجع به این روزای دانشگاه دیگه هرچی نباشه شدیم سال دومی

اوایل که خبری نبود اما کم کم خبرا سر وکلشون توی یونی داره پیدا میشه اولیش اون ساختمون جدید آزمایشگاه بود که یه دفعه از پشت سوله پیداش شد ما که نفهمیدیم کی ساختن بعدش دوباره اوضاع آروم بود که بعده دوسه هفته چشممون به جمال استاد جونم روشن شد خدا حفظش کنه سال جدید هم دست از زده حالازدناش  بر نداشته فکر کنم تنها خاطره خوبم برای این چند وفته مربوط باشه به یه روز سه شنبه که مثه همیشه داشتیم با کامیار قدم میزدیم بعد یه دفعه یکی از دوستای کامیار که رشتش حسابداری بود ازمون خواست که کامیار به عنوان استاد بره سره کلاسشون کامیار هم این وظیفه مهم رو به من محول(مهول،موهول،محول و....)کرد من هم با کمال میل رفتم سره کلاسشون جاتون خالی ۵ دقیقه ای تحمل کردم بعد اومدم بیرون اینم از این روزای من


نوشته شده توسط ARS در یکشنبه نهم آبان 1389 ساعت 22:47 | لینک ثابت |